معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
424
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
ملك را من ديدم كه پيش آن بت سجود مىكرد و در حقّ وى آنچه مىگويند دروغ است و وى در تعظيم و توقير بت تقصير ننموده است ، گواهى اين مرد را دربارهء ملك قبول كرده ملك را باز بر تخت مملكت به سلطنت بنشاندند ، اكنون ملك بر پاداش اين گواهى اين مرد را اعزاز و اكرام نموده ، نيم مملكت خود بوى مسلّم داشته و او را بر سرير پادشاهى با خود مشاركت داده به جهت آن يك گواهى كه در حقّ وى ادا كرده . اين درويش مىگويد كه چون اين امر مشاهده كردم وقت من خوش شد نعرهء زدم و گفتم كافرى از براى كافرى بكفر گواهى مىدهد ، مكافات وى آن بود كه در مملكت خودش شريك گرداند و نصفى از مملكت خودش بوى ارزانى دارد و بندهء مؤمن كه مدت هشتاد سال به يگانگى و توحيد حضرت پادشاه پادشاهان جلّ و علا بگواهى « 1 » ايمان و معرفت آمده باشد اگر بهشت بوى مسلم دارد و او را به مشاهدهء جمال خود مشرف گرداند از كمال كرم آن حضرت عجيب و غريب نباشد . اى درويش در مملكت خداوندى جلّ و علا بنده بسيارند از مسبّحان و مهلّلان « 2 » اما در وقت ديدار همه از دور بر قدم انتظار ايستاده و مؤمن به مشاهدهء جمال حضرت پروردگار جلّ ذكره مستسعد گشته . حكمت در اين آنست ( و اللّه تعالى اعلم ) كه بعد از مرگ از هيچ مقرّبى نپرسيدند « من ربّك و ما دينك و من نبيّك » مؤمنان باشند كه در وحشت خانهء لحد به وحدانيّت ملك احدّ جلّ جلاله گواهى دهند ، هر كه در تلاطم امواج محن و فتن همچنان به وحدانيّت گواهى دهد در گلشن سراى جنّت مشاهدهء جمال ما را نيز شايد بيت اى آنكه بار محنت ما را كشيدهء « 3 » * امروز نزد حضرت ما برگزيدهء
--> ( 1 ) - ح - گواهى بايمان . ( 2 ) - محللان - ظاهرا مهللان است . ( 3 ) - الف : ما مىكشيدهء .